الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
534
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پس اختيار او رياست را دليل باشد بر آن كه رياست نزديك او لذيذتر از هريسه و ديگر طعامهاست . آرى ، ناقصى كه معانى باطن او هنوز كامل نشده باشد چون كودك ، يا كسى كه قوّتهاى باطن او بمرده باشد چون معتوه ، دور نباشد كه لذت طعام بر لذت رياست اختيار كند . و چنان كه لذت رياست و كرامت غالبتر لذتهاست بر كسى كه از نقصان كودكى و عته « 68 » بگذرد ، معرفت خداى و مطالعت جمال حضرت ربوبيت و ديدن اسرار كار الهى لذيذتر از رياست [ است ] كه آن عالىتر لذات غالب است بر خلق . و نهايت عبارت از آن آن است كه بگويند : فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ « 69 » اى ، نداند نفسى آن چه براى ايشان پوشيده است از روشنايى چشمها . و براى ايشان ساخته شده است ما لا عين رأت ، و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ، اى چيزى [ كه ] چشمى نديده است و گوشى نشنيده است و بر دل آدميى نگشته است . و اين را نداند مگر كسى كه هر دو لذت بچشد . چه او هر آينه تنهايى و ذكر و فكر اختيار كند ، و در درياى معرفت غوطه خورد ، و مهترى بگذارد ، و خلق را كه مهترى بر ايشان باشد حقير دارد ، بدانچه داند كه مهترى فنا پذيرد و جماعتى كه بر ايشان مهترى كند فانى شوند ، و مشوب باشد به تيرگيهايى كه خالى شدن از آن صورت نبندد ، و مقطوع شود به مرگى كه از آمدن آن چاره نيست ، هر گاه كه أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها « 70 » حاصل آيد ، اى ، هر گاه كه زمين حسن و زينت خود گرفت و نبات آراسته شد و اهل آن پنداشتند كه بر انتفاع آن قادرند . و به اضافت آن لذت معرفت حق تعالى را و مطالعهء افعال و صفات او و نظام مملكت او از اعلى عليين تا أسفل السافلين بزرگ دارد ، چه از مزاحمت و مكدّرات خالى است ، و بر كسانى كه بر آن توارد « 71 » نمايند واسع است ، به بسيارى از ايشان تنگ نيايد ، و عرض او از روى تقدير مثل آسمانها و زمين است . و چون نظر از مقدورات بيرون آيد ، عرض آن را نهايت نيست . [ 401 ] پس عارف به مطالعهء آن در بهشتى باشد كه عرض [ آن ] آسمانها و زمين است ، در مرغزارها تنزّه كند ، و از كنار حوضهاى آن آب خورد ، و از ميوههاى آن بچيند ، و از انقطاع آن آمن باشد . چه ميوههاى اين بهشت نه مقطوع است و نه ممنوع ، و ابدى و سرمدى است ، مرگ آن را قطع نكند ، چه مرگ محل معرفت خداى را ويران نگرداند . چه محل او روحى است كه كارى ربانى سماوى است ، مرگ جز احوال آن نگرداند ، بدانچه قطع شواغل و علايق آن كند ، و آن را از جنس خالى كند و نيست نكند ، چنان كه حق تعالى گفته است : وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ . الآية ، « 72 » اى ، مپندار كسانى را كه در راه خداى كشته شدند كه ايشان مردگانند ، بلكه زندگاناند ، در سراى كرامت او روزى
--> ( 68 ) عته ، دلشدگى ، بىعقلى . ( 69 ) سجده 32 - 17 . ( 70 ) يونس 10 - 24 . ( 71 ) توارد ، با هم در يك جا فرود آمدن . ( 72 ) آل عمران 3 - 169 و 170 .